یک اسـتکان چـــــای ادب
واژه در سر مثل آبی در سماور می شود / شعر چای است و گلوی حاضران تر می شود 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
به نظر شما یک استکان چای ادب چقدر برای شما مفید بوده است.



لینک دوستان
صفحات جانبی
پیوندهای روزانه

به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند

دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
دلم تنگ است

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده
وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی

بیا، ای هم گناهِ من در این برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ

به دیدارم بیا، ای هم گناه، ای مهربان با من
که اینان زود می پوشند رو در خواب های بی گناهی ها
و من می مانم و بیداد بی خوابی

در این ایوان سرپوشیده ی متروک
شب افتاده ست و در تالابِ من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی ها
پرستو ها

بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که می ترسم تو را خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند

نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را

و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
نمی خواهم بفهمانند بیدارند

شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم
در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستو ها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی...




طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ سه شنبه 7 مرداد 1393 ] [ 01:26 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

majnon یک شبی مجنون نمازش را شکست
یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست*

عشق آن شب مست مستش کرده بود

*فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم
(نظامی )




طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ یکشنبه 5 مرداد 1393 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]



آپلود عکس رایگان و دائمی


"من اگر در پوست گردو اسیر و محدود باشم باز می توانم خود را

پادشاه فضای
بیکران بدانم"
                                          
                                              "شکسپیر کتاب هملت نمایش ۲"



[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 02:40 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
همه شب با دلم کسی می گفت           
( سخت آشفته ای ز دیدارش           
صبحدم با ستارگان سپید           
می رود ،می رود ، نگهدارش )          
من به بوی تو رفته از دنیا           
بی خبر از فریب فرداها           
روی مژگان نازکم می ریخت           
چشمهای تو چون غبار طلا           
تنم از حس دستهای تو داغ           
گیسویم در تنفس تورها           
می شکفتم ز عشق و می گفتم           
( هر که دلداده شد به دلدارش           
ننشیند به قصد آزارش           
برود ، چشم من به دنبالش          
برود ، عشق من نگهدارش )          
آه ، اکنون تو رفته ای و غروب           
سایه می گسترد به سینهٔ راه           
نرم نرمک خدای تیرهٔ غم           
می نهد پا به معبد نگهم           
می نویسد به روی هر دیوار           




طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ جمعه 3 مرداد 1393 ] [ 04:49 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

بنشین برایت حرف دارم در دلم غوغاست

وقتى که شاعر حرف دارد آخر دنیاست

شاعر بدون شعر یعنى لال! یعنى گنگ

در چشم هاى گنگ اما حرف دل پیداست

با شعر حق انتخاب کمترى دارى

آدم که شاعر مى شود تنهاست یا تنهاست

هرکس که شعرى گفت بى تردید مجنون است

هر دخترى را دوست مى دارد بدان لیلاست

در وسعتش هر سینه داغ کوچکى دارد

دریا بدون ماهى قرمز چه بى معناست

دنیا بدون شاعر دیوانه دنیا نیست

بى شعر، دنیا آرمانشهر فلاطون هاست

من بى تو چون دنیاى بى شاعر خطرناکم

من بى تو واویلاست دنیا بى تو واویلاست

تو نیستى وآه پس این پیشگویى ها

بیخود نمیگفتند فردا آخر دنیاست

تو نیستى و پیش من فرقى نخواهد کرد

که آخر پاییز امروز است یا فرداست

یلداى آدم ها همیشه اول دى نیست

هرکس شبى بى یار بنشیند شبش یلداست


طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ پنجشنبه 2 مرداد 1393 ] [ 11:21 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]


 از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
... آه ای خدا ی قادر بی همتا
یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را
دل نیست این دلی که به من دادی
در خون تپیده آه رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پایبند مهر و وفایش کن
تنها تو آگهی و تو می دانی
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی
بر روح من صفای نخستین را
آه ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دگر دارم
از دیدگان روشن من بستان
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
عشقی به من بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
یاری به من بده که در او بینم
یک گوشه از صفای سرشت تو
یک شب ز لوح خاطر من بزدای
تصویر عشق و نقش فریبش را
خواهم به انتقام جفاکاری
در عشقش تازه فتح رقیبش را
آه ای خدا که دست توانایت
بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای روی و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستی را
راضی مشو که بنده ناچیزی
عاصی شود بغیر تو روی آرد
راضی مشو که سیل سرشکش را
در پای جام باده فرو بارد
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرابشنو
آه ای خدای قادر بی همتا



طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ پنجشنبه 26 تیر 1393 ] [ 06:40 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
قهر مکن ای فرشته‌روی دلارا
ناز مکن ای بنفشه‌موی فریبا
بر دل من گر روا بود سخن سخت
از تو پسندیده نیست ای گل رعنا

شاخه‌ی خشکی به خارزار وجودیم
تا چه کند شعله‌های خشم تو با ما
طعنه و دشنام تلخ این‌همه شیرین
‌چهره پر از خشم و قهر این‌همه زیبا

ناز تو را می‌کشم به دیده‌ی منت
سر به رهت می‌نهم به عجز و تمنا
از تو به یک حرف ناروا نکشم دست
‌وز سر راه تو دلربا نکشم پا

عاشق زیبایی‌ام ، اسیر محبت
هر دو به چشمان دلفریب تو پیدا
از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
تنها تنها به عشق روی تو تنها

بوی بهار است و روز عشق و جوانی
‌وقت نشاط است و شور و مستی و غوغا
‌خنده‌ی گل را ببین به چهره‌ی گلزار
آتش می را ببین به دامن مینا

ساقی من ، جام من ، شراب من امروز
نوبت عشق است و عیش و نوبت صحرا
آه چه زیباست از تو جام گرفتن
وز لب گرم تو بوسه‌های گوارا

لب به لب جام و سر به سینه‌ی ساقی
آه که جان می‌دهد به شاعر شیدا
از تو شنیدن ترانه‌های دل‌انگیز
با تو نشستن بهار را به تماشا

فردا فردا مگو که من نفروشم
عشرت امروز را به حسرت فردا
بس کن بس کن ز بی‌وفایی بس کن
بازآ بازآ به مهربانی بازآ

شاید با این سرودهای دلاویز
بار دگر در دل تو گرم کنم جا
باشد کز یک نوازش تو دل من
‌گردد امروز چون شکوفه‌ شکوفا

فریدون مشیری



طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ یکشنبه 22 تیر 1393 ] [ 11:05 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
...سینه آب در حسرت عکس یک باغ
می سوزد .
سیب روزانه
در دهان طعم یک وهم دارد .
ای هراس قدیم !
در خطاب تو انگشت های من از هوش رفتند .
امشب
دست هایم نهایت ندارد...



طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ شنبه 21 تیر 1393 ] [ 05:41 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

به سختی می خروشم: های باران!...

تو که جان میدهی بر دانه در خاک

غبار از چهرِ گل ها می کُنی پاک

غمِ دل هایِ ما را شستشو کن

برای ما سعادت آرزو کن

 

"فریدون مشیری"





طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ جمعه 20 تیر 1393 ] [ 10:52 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
در دبستان، ما را برای نماز به مسجد میبردند. 
روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیكتر باشید.

مذهب شوخی سنگینی بود كه محیط با من كرد و من سالها مذهبی ماندم. بی آن که خدایی داشته باشم!

هنوز در سفرم - سهراب سپهری



طبقه بندی: گاه نو شته ها ی تو در تو .نیمی خاطره،
[ یکشنبه 15 تیر 1393 ] [ 07:49 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

بحر طویلی از ابوالقاسم حالت:

«آن شنیدم که یکی مرد دهاتی هوس دیدن تهران سرش افتاد و پس از مدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران خوش و خندان و غزلخوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر کوی گذرها و به هر سوی نظرها و به تحسین و تعجب نگران گشته به هر کوچه و بازار و خیابان و دکانی.
در خیابان به بنائی که بسی مرتفع و عالی و زیبا و نکو بود و مجلل نظر افکند و شد از دیدن آن خرم و خرسند و بزد یک دو سه لبخند و جلو آمد و مشغول تماشا شد و یک مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور ولی البته نبود آدم دل ساده که آن چیست؟ برای چه شده ساخته یا بهر چه کار است؟ فقط کرد بسویش نظر و چشم بدان دوخت زمانی.
ناگهان دید زنی پیر جلو آمد و آورد بر آن دگمه پهلوی آسانسور به سر انگشت فشاری و به یکباره چراغی بدرخشید و دری وا شد و پیدا شد از آن پشت اتاقی و زن پیر وزبون داخل آن گشت و درش نیز فروبست. دهاتی که همانطور به آن صحنه جالب نگران بود ز نو دید دگر باره همان در به همان جای زهم وا شد و این مرتبه یک خانم زیبا و پری چهره برون آمد از آن. مردک بیچاره به یکباره گرفتار تعجب شد و حیرت چو به رخسار زن تازه جوان خیره شد و دید که در چهره‌اش از پیری و زشتی ابداً نیست نشانی.
پیش خود گفت: که ما در توی ده اینهمه افسانه جادوگری و سحر شنیدیم ولی هیچ ندیدیم به چشم خودمان همچه فسونکاری و جادو که در این شهر نمایند و بدین سان به سهولت سر یک ربع زنی پیر مبدل به زن تازه جوانی شود افسوس کزین پیش نبودم من درویش از این کار خبر دار که آرم زن فرتوت و سیه چرده خود نیز به همراه در اینجا که شود باز جوان آن زن بیچاره و من هم سر پیری برم از دیدن او لذت و با او به ده خویش چو برگردم وزین واقعه یابند خبر اهل ده ما، همه ده را بگذارند که در شهر بیارند زن خویش چو دانند به شهر است اتاقی که درونش چو رود پیر زنی زشت، برون آید از آن خانم زیبای جوانی.»[۳]



طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ جمعه 9 خرداد 1393 ] [ 07:30 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

خدا روستا را

بشر شهر را

ولی شاعران آرمانشهر را آفریدند،

که در خواب هم خواب آن را ندیدند...





طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ شنبه 3 خرداد 1393 ] [ 07:34 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
آسمان فرصت پرواز بلند است ولی...!!؟ قصه این است چه اندازه کبوتر باشی



طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ شنبه 3 خرداد 1393 ] [ 07:31 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام

نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام

شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر

پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام

از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دار

کز این دو چشمه آب فراوان کشیده ام

جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار

آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام

دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس

من بی تو دست از این سرو سامان کشیده ام

تنها نه حسرتم غم هجران یار بود

از روزگار سفله دو چندان کشیده ام

بس در خیال هدیه فرستاده ام به تو

بی خوان و خانه حسرت مهمان کشیده ام

دور از تو ماه من همه غم ها به یکطرف

وین یکطرف که منت دونان کشیده ام

ای تا سحر به علت دندان نخفته شب

با من بگوی قصه که دندان کشیده ام

جز صورت تو نیست بر ایوان منظرم

افسوس نقش صورت ایوان کشیده ام

از سرکشی طبع بلند است شهریار

پای قناعتی که به دامان کشیده ام




طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 ] [ 05:39 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
معلم
میم اولت مشق است
عین هم برگی زعشق
میم آخرت معشوق



طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ شنبه 13 اردیبهشت 1393 ] [ 03:29 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم.

من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم

اگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارم

اگه تشنه تو خورشیدم به سایه تن نمی کارم

من اون دردم که هر جایی پی مرحم نمی گرده

چه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخه

من اون عشقم که با هرکس سر سفره نمی شینه

من اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمی بینه

اگه من ساقه ی خشکم به دریا دل نمی بندم

اگه بارون پربارم به صحرا دل نمی بندم

[ دوشنبه 14 بهمن 1392 ] [ 12:03 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

این شعر زیبای  زنده یاد مهدی اخوان ثالث که جاودانه بود با صدای استاد محمدرضا شجریان جاودانه تر شد رو تقدیم میکنم ربطش به حالاهم با خودتون!!!

خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی جانسوز
هر طرف می‌سوزد این آتش
پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود
من به هر سو می‌دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده‌های‌ام تلخ
و خروش گریه‌ام ناشاد
از دورن خسته‌ی سوزان
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی بی‌رحم
هم‌چنان می‌سوزد این آتش
نقش‌هایی راکه من بستم به خون دل
برسروچشم درودیوار
درشب رسوای بی‌ساحل
وای برمن، سوزد وسوزد
غنچه‌هایی راکه پروردم به دشواری
دردهان گود گلدان‌ها
روزهای سخت بیماری
از فراز بام‌هاشان،شاد
دشمنان‌ام موذیانه خنده‌های فتح‌شان بر لب
بر منِ آتش به جان ناظر
در پناه این مُشَبّک شب
من به هر سومی‌دوم
گریان ازین بیداد
می‌کنم فریاد‌، ای فریاد!ای فریاد!
وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش
آن‌چه دارم یادگارودفتر و دیوان
و آن‌چه دارد منظروایوان
من به دستان پرازتاول
این طرف رامی‌کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگرسو شعله برخیزد، به گردش دود
تا سحرگاهان، که می‌داند که بود من شود نابود
خفته‌اند این مهربان همسایگان‌ام شاد دربستر
صبح از من مانده برجا مُشت خاکستر
وای،آیاهیچ سربرمی‌کُنند ازخواب؟
مهربان همسایگان‌ام از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می‌کنم فریاد، ای فریاد!ای فریاد!




طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ جمعه 8 آذر 1392 ] [ 08:19 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

[ شنبه 2 آذر 1392 ] [ 05:37 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

در بستر تلاطم، فکر کرانه باشیم

گاهی بهانه باید، تا بی بهانه باشیم

گاهی برای رفتن، تا اوج بی نیازی

باید نیازمند، یک عاشقانه باشیم

از دیده های "باید"، "شاید" نمی تراود

تا قسمتی شریک رسم زمانه باشیم




طبقه بندی: عکس و احساس/ گاهی بدون شرح،
[ سه شنبه 14 آبان 1392 ] [ 10:25 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
خیلی وقت است از چاه.ازسنگ.باران.سکوت.لبخند.اشک.حرفی نزدم.دلم برای همشون تنگ شده.شایدسحرگاه امشب یکسری بخانه ی دل بزنم دعا کن پنجره را نیمه بگشاید ومرا ببیندومسرور شوم واز هرانچه که در دنیای خود میبینم کفش خشنودی بپایکنم فقط دعا کن ای ابی بیکران.
[ چهارشنبه 16 مرداد 1392 ] [ 03:27 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
[ یکشنبه 13 مرداد 1392 ] [ 03:41 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]


فرقی نمی کند...این که یک باره به سرت بزند که بروی ..
یک جایی دیگر
 جایی که شبیه این جا نباشد .
شاید شهری دیگر . کشوری دیگر
جایی که آسمانش آبی تر باشد
ولی باور کن
هر جای دنیا که بروی باز هم عاشق می شوی .
روزی نگاهت در نگاهی گره می خورد و دلت می لرزد.

پس رفتن چاره نیست ، می شود در همین مکان در همین چارچوب بسته در همین مرز مشخص آرمان خود را بسازم .

درسته کوچ خوبه ، سفر خوبه ولی می شود در خود هم کوچ کرد می شود همین مرز زندگی خود را آرمانی ساخت ، اگر عاشق شود نگاهت همه جا آرمانه است .چون نگاهت به آرمان عاشقانه گره می خورد .

پرستوی دلم را به هیج آرمان شهر در آنسوی دریاها نخواهم فرستاد چون به فکر ساختن آرمانی در همین سوی دریایم .






طبقه بندی: گاه نو شته ها ی تو در تو .نیمی خاطره،
[ جمعه 28 تیر 1392 ] [ 09:02 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
یک روز صبح شده بود ، مثل روزهای قبل تکــــــــــــــــــــراری

گاهی می شود حس یک کبوتر را داشت آرمان یک کبوتر اوج پرواز در آسمان آبی است ،

به پا خاستن ، گام برداشتن ،اوج گرفتن و رسیــــــــــدن رها گشتن از تکرار روزگار است .



طبقه بندی: گاه نو شته ها ی تو در تو .نیمی خاطره،
[ جمعه 28 تیر 1392 ] [ 08:50 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

[ پنجشنبه 27 تیر 1392 ] [ 01:11 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
[ یکشنبه 23 تیر 1392 ] [ 03:25 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست‌
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست‌

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت‌
که در این وصف زبان دگری گویا نیست‌

بعد تو قول و غزل‌هاست جهان را اما
غزل توست که در قولی از آن‌ ما نیست

تو چه رازی که بهر شیوه تو را می‌جویم‌
تازه می‌یابم و بازت اثری پیدا نیست

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست‌

این که پیوست به هر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست‌

من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم‌
این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست‌




طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ یکشنبه 23 تیر 1392 ] [ 10:38 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
امام صادق (علیه السلام) فرمودند

خدا پشت دریاها شهری دارد که به اندازه ی چهل روز طول می کشد تا خورشید آن را بپیماید ، و در آن مردمی هستند که هیچ گاه گناه نکرده اند و ابلیس را نمی شناسند

« بحار الانوار جلد 54 ص 333 »



طبقه بندی: سخن بزرگان،
[ یکشنبه 26 خرداد 1392 ] [ 06:30 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشه‌های مهاجر
زیباست
در نیم‌روز روشن اسفند
وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه
- میهن سیارشان –
از جعبه‌های کوچک و چوبی
در گوشه‌ی خیابان می‌آورند
جوی هزار زمزمه در من
می‌جوشد:
ای کاش
ای کاش، آدمی وطنش را
مثل بنفشه‌ها
(در جعبه‌های خاک)
یک روز می‌توانست
هم‌راه خویشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک


طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ یکشنبه 26 خرداد 1392 ] [ 08:20 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
کردار زیبا
نشانی از پندار و اندیشه زیباست .

من همه توان و نیروی ذهنم را به یک هارمونی زیبا و منشور و مرکز قدرت تبدیل کردم . و آنچه که با چشمان خود دیدم زایش زیبا ترین کردار بود .



[ پنجشنبه 23 خرداد 1392 ] [ 02:59 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
نزدیکای غروب بود ، کودک با دستای گل آلودش و صورت خاکی کنار کوچه نشسته بود و تو عالم خودش ،نظرم جلب شد پنج سالی بیشتر نداشت ازش پرسیدم چی درست میکنی با گل ؟
گفت : خدا رو
و من مبهوت ماندم .بعد گفت  :خدا ما را از گل آفریده .میخوام خدا رو درست کنم تا دو تا خدا داشته باشیم .
الان که  باز خورشید در آمد و صبح شد
کنار کوچه رفتم تا ببینم خدای پسرک را
اما از خدای پسرک خبری نبود ،یا با خودش به خانه برده بود ، یا در آسمان ها بود .




طبقه بندی: گاه نو شته ها ی تو در تو .نیمی خاطره،
[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 06:24 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

تعداد کل صفحات : 13 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


تقدیم به همه ادب دوستان،استادان ،معلمان ، دانشجویان و دانش آموزان ایران زمین. ودرود بی پایان به آنان که در کوچه پس کو چه های ادب می چرخند و خستگی گام هایشان را در سایه سار ادبستان و یک استکان چای از میراث ماندگارمان نوش می کنند تا جانی تازه یابند و سرمست شوند .
این پاتوق ،سرای ادب دوستانی فرهیخته از این گو نه است که دوست دارند چایشان را با طعم قند پارسی بنوشند.چشم انتظار حضورتان هستم. معلم ادبیات علاقمند به هنر زیبای عکاسی و تکنولوژی های نوین و فناوری های روز دنیای رو به تکامل .
گل نثار قدومتان
رایانامه :sor.esrafil313@yahoo.com

موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
language="javascript" src="http://www.sibtheme.com/tools/zekr/show.php?n=20">



قالب میهن بلاگ تقویم جلالی


Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


کد گالری

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس


ابزار پرش به بالا

كد ماوس