یک اسـتکان چـــــای ادب
واژه در سر مثل آبی در سماور می شود / شعر چای است و گلوی حاضران تر می شود 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
به نظر شما یک استکان چای ادب چقدر برای شما مفید بوده است.



لینک دوستان
صفحات جانبی
پیوندهای روزانه


 از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
... آه ای خدا ی قادر بی همتا
یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را
دل نیست این دلی که به من دادی
در خون تپیده آه رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پایبند مهر و وفایش کن
تنها تو آگهی و تو می دانی
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی
بر روح من صفای نخستین را
آه ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دگر دارم
از دیدگان روشن من بستان
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
عشقی به من بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
یاری به من بده که در او بینم
یک گوشه از صفای سرشت تو
یک شب ز لوح خاطر من بزدای
تصویر عشق و نقش فریبش را
خواهم به انتقام جفاکاری
در عشقش تازه فتح رقیبش را
آه ای خدا که دست توانایت
بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای روی و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستی را
راضی مشو که بنده ناچیزی
عاصی شود بغیر تو روی آرد
راضی مشو که سیل سرشکش را
در پای جام باده فرو بارد
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرابشنو
آه ای خدای قادر بی همتا



طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ پنجشنبه 26 تیر 1393 ] [ 06:40 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
قهر مکن ای فرشته‌روی دلارا
ناز مکن ای بنفشه‌موی فریبا
بر دل من گر روا بود سخن سخت
از تو پسندیده نیست ای گل رعنا

شاخه‌ی خشکی به خارزار وجودیم
تا چه کند شعله‌های خشم تو با ما
طعنه و دشنام تلخ این‌همه شیرین
‌چهره پر از خشم و قهر این‌همه زیبا

ناز تو را می‌کشم به دیده‌ی منت
سر به رهت می‌نهم به عجز و تمنا
از تو به یک حرف ناروا نکشم دست
‌وز سر راه تو دلربا نکشم پا

عاشق زیبایی‌ام ، اسیر محبت
هر دو به چشمان دلفریب تو پیدا
از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
تنها تنها به عشق روی تو تنها

بوی بهار است و روز عشق و جوانی
‌وقت نشاط است و شور و مستی و غوغا
‌خنده‌ی گل را ببین به چهره‌ی گلزار
آتش می را ببین به دامن مینا

ساقی من ، جام من ، شراب من امروز
نوبت عشق است و عیش و نوبت صحرا
آه چه زیباست از تو جام گرفتن
وز لب گرم تو بوسه‌های گوارا

لب به لب جام و سر به سینه‌ی ساقی
آه که جان می‌دهد به شاعر شیدا
از تو شنیدن ترانه‌های دل‌انگیز
با تو نشستن بهار را به تماشا

فردا فردا مگو که من نفروشم
عشرت امروز را به حسرت فردا
بس کن بس کن ز بی‌وفایی بس کن
بازآ بازآ به مهربانی بازآ

شاید با این سرودهای دلاویز
بار دگر در دل تو گرم کنم جا
باشد کز یک نوازش تو دل من
‌گردد امروز چون شکوفه‌ شکوفا

فریدون مشیری



طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ یکشنبه 22 تیر 1393 ] [ 11:05 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
...سینه آب در حسرت عکس یک باغ
می سوزد .
سیب روزانه
در دهان طعم یک وهم دارد .
ای هراس قدیم !
در خطاب تو انگشت های من از هوش رفتند .
امشب
دست هایم نهایت ندارد...



طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ شنبه 21 تیر 1393 ] [ 05:41 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

به سختی می خروشم: های باران!...

تو که جان میدهی بر دانه در خاک

غبار از چهرِ گل ها می کُنی پاک

غمِ دل هایِ ما را شستشو کن

برای ما سعادت آرزو کن

 

"فریدون مشیری"





طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ جمعه 20 تیر 1393 ] [ 10:52 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
در دبستان، ما را برای نماز به مسجد میبردند. 
روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیكتر باشید.

مذهب شوخی سنگینی بود كه محیط با من كرد و من سالها مذهبی ماندم. بی آن که خدایی داشته باشم!

هنوز در سفرم - سهراب سپهری



طبقه بندی: گاه نو شته ها ی تو در تو .نیمی خاطره،
[ یکشنبه 15 تیر 1393 ] [ 07:49 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

بحر طویلی از ابوالقاسم حالت:

«آن شنیدم که یکی مرد دهاتی هوس دیدن تهران سرش افتاد و پس از مدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران خوش و خندان و غزلخوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر کوی گذرها و به هر سوی نظرها و به تحسین و تعجب نگران گشته به هر کوچه و بازار و خیابان و دکانی.
در خیابان به بنائی که بسی مرتفع و عالی و زیبا و نکو بود و مجلل نظر افکند و شد از دیدن آن خرم و خرسند و بزد یک دو سه لبخند و جلو آمد و مشغول تماشا شد و یک مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور ولی البته نبود آدم دل ساده که آن چیست؟ برای چه شده ساخته یا بهر چه کار است؟ فقط کرد بسویش نظر و چشم بدان دوخت زمانی.
ناگهان دید زنی پیر جلو آمد و آورد بر آن دگمه پهلوی آسانسور به سر انگشت فشاری و به یکباره چراغی بدرخشید و دری وا شد و پیدا شد از آن پشت اتاقی و زن پیر وزبون داخل آن گشت و درش نیز فروبست. دهاتی که همانطور به آن صحنه جالب نگران بود ز نو دید دگر باره همان در به همان جای زهم وا شد و این مرتبه یک خانم زیبا و پری چهره برون آمد از آن. مردک بیچاره به یکباره گرفتار تعجب شد و حیرت چو به رخسار زن تازه جوان خیره شد و دید که در چهره‌اش از پیری و زشتی ابداً نیست نشانی.
پیش خود گفت: که ما در توی ده اینهمه افسانه جادوگری و سحر شنیدیم ولی هیچ ندیدیم به چشم خودمان همچه فسونکاری و جادو که در این شهر نمایند و بدین سان به سهولت سر یک ربع زنی پیر مبدل به زن تازه جوانی شود افسوس کزین پیش نبودم من درویش از این کار خبر دار که آرم زن فرتوت و سیه چرده خود نیز به همراه در اینجا که شود باز جوان آن زن بیچاره و من هم سر پیری برم از دیدن او لذت و با او به ده خویش چو برگردم وزین واقعه یابند خبر اهل ده ما، همه ده را بگذارند که در شهر بیارند زن خویش چو دانند به شهر است اتاقی که درونش چو رود پیر زنی زشت، برون آید از آن خانم زیبای جوانی.»[۳]



طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ جمعه 9 خرداد 1393 ] [ 07:30 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

خدا روستا را

بشر شهر را

ولی شاعران آرمانشهر را آفریدند،

که در خواب هم خواب آن را ندیدند...





طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ شنبه 3 خرداد 1393 ] [ 07:34 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
آسمان فرصت پرواز بلند است ولی...!!؟ قصه این است چه اندازه کبوتر باشی



طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ شنبه 3 خرداد 1393 ] [ 07:31 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام

نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام

شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر

پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام

از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دار

کز این دو چشمه آب فراوان کشیده ام

جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار

آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام

دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس

من بی تو دست از این سرو سامان کشیده ام

تنها نه حسرتم غم هجران یار بود

از روزگار سفله دو چندان کشیده ام

بس در خیال هدیه فرستاده ام به تو

بی خوان و خانه حسرت مهمان کشیده ام

دور از تو ماه من همه غم ها به یکطرف

وین یکطرف که منت دونان کشیده ام

ای تا سحر به علت دندان نخفته شب

با من بگوی قصه که دندان کشیده ام

جز صورت تو نیست بر ایوان منظرم

افسوس نقش صورت ایوان کشیده ام

از سرکشی طبع بلند است شهریار

پای قناعتی که به دامان کشیده ام




طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 ] [ 05:39 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
معلم
میم اولت مشق است
عین هم برگی زعشق
میم آخرت معشوق



طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ شنبه 13 اردیبهشت 1393 ] [ 03:29 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم.

من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم

اگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارم

اگه تشنه تو خورشیدم به سایه تن نمی کارم

من اون دردم که هر جایی پی مرحم نمی گرده

چه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخه

من اون عشقم که با هرکس سر سفره نمی شینه

من اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمی بینه

اگه من ساقه ی خشکم به دریا دل نمی بندم

اگه بارون پربارم به صحرا دل نمی بندم

[ دوشنبه 14 بهمن 1392 ] [ 12:03 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

این شعر زیبای  زنده یاد مهدی اخوان ثالث که جاودانه بود با صدای استاد محمدرضا شجریان جاودانه تر شد رو تقدیم میکنم ربطش به حالاهم با خودتون!!!

خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی جانسوز
هر طرف می‌سوزد این آتش
پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود
من به هر سو می‌دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده‌های‌ام تلخ
و خروش گریه‌ام ناشاد
از دورن خسته‌ی سوزان
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی بی‌رحم
هم‌چنان می‌سوزد این آتش
نقش‌هایی راکه من بستم به خون دل
برسروچشم درودیوار
درشب رسوای بی‌ساحل
وای برمن، سوزد وسوزد
غنچه‌هایی راکه پروردم به دشواری
دردهان گود گلدان‌ها
روزهای سخت بیماری
از فراز بام‌هاشان،شاد
دشمنان‌ام موذیانه خنده‌های فتح‌شان بر لب
بر منِ آتش به جان ناظر
در پناه این مُشَبّک شب
من به هر سومی‌دوم
گریان ازین بیداد
می‌کنم فریاد‌، ای فریاد!ای فریاد!
وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش
آن‌چه دارم یادگارودفتر و دیوان
و آن‌چه دارد منظروایوان
من به دستان پرازتاول
این طرف رامی‌کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگرسو شعله برخیزد، به گردش دود
تا سحرگاهان، که می‌داند که بود من شود نابود
خفته‌اند این مهربان همسایگان‌ام شاد دربستر
صبح از من مانده برجا مُشت خاکستر
وای،آیاهیچ سربرمی‌کُنند ازخواب؟
مهربان همسایگان‌ام از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می‌کنم فریاد، ای فریاد!ای فریاد!




طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ جمعه 8 آذر 1392 ] [ 08:19 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

[ شنبه 2 آذر 1392 ] [ 05:37 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

در بستر تلاطم، فکر کرانه باشیم

گاهی بهانه باید، تا بی بهانه باشیم

گاهی برای رفتن، تا اوج بی نیازی

باید نیازمند، یک عاشقانه باشیم

از دیده های "باید"، "شاید" نمی تراود

تا قسمتی شریک رسم زمانه باشیم




طبقه بندی: عکس و احساس/ گاهی بدون شرح،
[ سه شنبه 14 آبان 1392 ] [ 10:25 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
خیلی وقت است از چاه.ازسنگ.باران.سکوت.لبخند.اشک.حرفی نزدم.دلم برای همشون تنگ شده.شایدسحرگاه امشب یکسری بخانه ی دل بزنم دعا کن پنجره را نیمه بگشاید ومرا ببیندومسرور شوم واز هرانچه که در دنیای خود میبینم کفش خشنودی بپایکنم فقط دعا کن ای ابی بیکران.
[ چهارشنبه 16 مرداد 1392 ] [ 03:27 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
[ یکشنبه 13 مرداد 1392 ] [ 03:41 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]


فرقی نمی کند...این که یک باره به سرت بزند که بروی ..
یک جایی دیگر
 جایی که شبیه این جا نباشد .
شاید شهری دیگر . کشوری دیگر
جایی که آسمانش آبی تر باشد
ولی باور کن
هر جای دنیا که بروی باز هم عاشق می شوی .
روزی نگاهت در نگاهی گره می خورد و دلت می لرزد.

پس رفتن چاره نیست ، می شود در همین مکان در همین چارچوب بسته در همین مرز مشخص آرمان خود را بسازم .

درسته کوچ خوبه ، سفر خوبه ولی می شود در خود هم کوچ کرد می شود همین مرز زندگی خود را آرمانی ساخت ، اگر عاشق شود نگاهت همه جا آرمانه است .چون نگاهت به آرمان عاشقانه گره می خورد .

پرستوی دلم را به هیج آرمان شهر در آنسوی دریاها نخواهم فرستاد چون به فکر ساختن آرمانی در همین سوی دریایم .






طبقه بندی: گاه نو شته ها ی تو در تو .نیمی خاطره،
[ جمعه 28 تیر 1392 ] [ 09:02 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
یک روز صبح شده بود ، مثل روزهای قبل تکــــــــــــــــــــراری

گاهی می شود حس یک کبوتر را داشت آرمان یک کبوتر اوج پرواز در آسمان آبی است ،

به پا خاستن ، گام برداشتن ،اوج گرفتن و رسیــــــــــدن رها گشتن از تکرار روزگار است .



طبقه بندی: گاه نو شته ها ی تو در تو .نیمی خاطره،
[ جمعه 28 تیر 1392 ] [ 08:50 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

[ پنجشنبه 27 تیر 1392 ] [ 01:11 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
[ یکشنبه 23 تیر 1392 ] [ 03:25 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست‌
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست‌

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت‌
که در این وصف زبان دگری گویا نیست‌

بعد تو قول و غزل‌هاست جهان را اما
غزل توست که در قولی از آن‌ ما نیست

تو چه رازی که بهر شیوه تو را می‌جویم‌
تازه می‌یابم و بازت اثری پیدا نیست

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست‌

این که پیوست به هر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست‌

من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم‌
این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست‌




طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ یکشنبه 23 تیر 1392 ] [ 10:38 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
امام صادق (علیه السلام) فرمودند

خدا پشت دریاها شهری دارد که به اندازه ی چهل روز طول می کشد تا خورشید آن را بپیماید ، و در آن مردمی هستند که هیچ گاه گناه نکرده اند و ابلیس را نمی شناسند

« بحار الانوار جلد 54 ص 333 »



طبقه بندی: سخن بزرگان،
[ یکشنبه 26 خرداد 1392 ] [ 06:30 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشه‌های مهاجر
زیباست
در نیم‌روز روشن اسفند
وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه
- میهن سیارشان –
از جعبه‌های کوچک و چوبی
در گوشه‌ی خیابان می‌آورند
جوی هزار زمزمه در من
می‌جوشد:
ای کاش
ای کاش، آدمی وطنش را
مثل بنفشه‌ها
(در جعبه‌های خاک)
یک روز می‌توانست
هم‌راه خویشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک


طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ یکشنبه 26 خرداد 1392 ] [ 08:20 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
کردار زیبا
نشانی از پندار و اندیشه زیباست .

من همه توان و نیروی ذهنم را به یک هارمونی زیبا و منشور و مرکز قدرت تبدیل کردم . و آنچه که با چشمان خود دیدم زایش زیبا ترین کردار بود .



[ پنجشنبه 23 خرداد 1392 ] [ 02:59 ب.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
نزدیکای غروب بود ، کودک با دستای گل آلودش و صورت خاکی کنار کوچه نشسته بود و تو عالم خودش ،نظرم جلب شد پنج سالی بیشتر نداشت ازش پرسیدم چی درست میکنی با گل ؟
گفت : خدا رو
و من مبهوت ماندم .بعد گفت  :خدا ما را از گل آفریده .میخوام خدا رو درست کنم تا دو تا خدا داشته باشیم .
الان که  باز خورشید در آمد و صبح شد
کنار کوچه رفتم تا ببینم خدای پسرک را
اما از خدای پسرک خبری نبود ،یا با خودش به خانه برده بود ، یا در آسمان ها بود .




طبقه بندی: گاه نو شته ها ی تو در تو .نیمی خاطره،
[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 06:24 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]


ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
دلم از عشوه شیرین شکرخای تو خوش
همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف
همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش
شیوه و ناز تو شیرین خط و خال تو ملیح
چشم و ابروی تو زیبا قد و بالای تو خوش
هم گلستان خیالم ز تو پرنقش و نگار
هم مشام دلم از زلف سمن سای تو خوش
در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار
کرده‌ام خاطر خود را به تمنای تو خوش
شکر چشم تو چه گویم که بدان بیماری
می کند درد مرا از رخ زیبای تو خوش
در بیابان طلب گر چه ز هر سو خطریست
می‌رود حافظ بی‌دل به تولای تو خوش



طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ چهارشنبه 15 خرداد 1392 ] [ 08:00 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
ضرب المثل
آمد زیر ابروشو برداره، چشمش را کور کرد S/he tried to pluck under her/his eyebrow, but blinded the eye

******

اگه هفت تا دختر کور داشته باشه، یک‌ساعته شوهر میده If s/he has seven blind daughters, s/he will marry them in an hour

******

آبکش و نگاه کن که به کفگیر میگه تو سه سوراخ داری Look at the strainer that tells the skimmer: You have three holes

******

از نو کیسه قرض مکن، قرض کردی خرج نکن Don`t borrow from a baby-boomer, if you borrow, don`t spend it

******

یک شروع خوب، پایان خوبی در پی دارد
خشت اول چون نهاد معمار کج
تا ثریا میرود دیوار کج
A good beginning makes a good ending

******

تا تنور داغه نونو بچسبون strike while the iron is hot

******

با یه تیر دو نشون زدن kill two bird with one stone

******

یعنی دود از كنده بلند میشه the life is between the old dogs

******

دستش نمک نداره ! His cake is dough

******

پا توی یک کفش کردن Harp on one string

******

آبشان تو یک جوی نمیرود They will never go in double harness

******

میانه روی بهترین کارهاست Neither extreme is good

******

پایت را به اندازه گلیمت دراز کن Cut your coat according to your cloth

******

هرکه بامش بیش برفش بیشتر A great ship must have deep water

******

دو صد گفته چون نیم کردار نیست Action speak louder than words

******

در را قفل کن همسایه ات را دزد نکن Better a lock than doubt

******

جوینده یابنده است He that seeks finds

******

آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است Speaks the truth and shame the devill

******

آب از دستش نمیچکه ! ( کنایه از خسیسی) Water does not trickle out of his hand

******

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت ش When you are in Rome , do as Romans do

******

مرگ حق است . اما فقط برای همسایه All men think all men are mortal but themselves

******

مرگ یه بار شیون هم یه بار Better face a danger once than be always in danger

******

آب رفته به جوی بر نمیگردد
روغنی که ریخت نمیتوان آن را جمع کرد
No use so crying over split milk

******

در عفو لذتی است که در انتقام نیست Nothing is so grand as forgiveness

******

مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسه A burnt child dreads the fire

******

با یک دست نیمتوان دو هندوانه برداشت Between tow stools one falls to the ground

******

بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
Human blood is all of a colour

******

یه سال بخور نون و تره ، صد سال بخور نون کره Eat bread and leek for one year, eat bread and butter for a hundred years

******

هیچ گلی بی خار نیست there is no rose without a thorn

******

چوب خدا صدا نداره the mill of God grid slowly,yet they grid exceedly small

******

حساب حسابه ، کاکا برادر short reckoning makes long friendes

******

شتر در خواب بیند پنبه دانه ، گهی لف لف خورد گه دانه دانه The cat dreams of mice

******

اول همسایه ات را بشناس بعد خانه را بخر You must ask your neighbour if you shall live in peace

******

در ناامیدی بسی امید است ، پایان شب سیه سفید است The darkest hour is just before the dawn

******

خدا گر ز حکمت ببندد دری ، ز رحمت گشاید در دیگری When one door shut , another opens

******

از تو حرکت از خدا برکت Begin your web T and god will send you the thread

******

خواست ابروشو برداره زد چشمش را هم کور کرد He went for wool , but came home shorn

******

دو صد گفته چون نیم کردار نیست Saying and doing are two thing

******

چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی Speak when you are spoken to

******

نظافت قسمتی از ایمان است Cleanliness is next to godliness

******

یک دیوانه سنگی را به چاه می اندازد که صد عاقل نمی توانند آن را در بیاورند Fools tie knots , and wise men loose them

******

نوش دارو پس از مرگ سهراب ! After death , the doctor

******

خواستن توانستن است Where there is awill there is way

******

نابرده رنج گنج میسر نمی شود No pain , no gain

******

هیچ بقالی نمی گوید ، ماستش ترش است Every cook praises his own broth

******

در خانه کسی که گربه نباشد موش کدخداست When the cat is away , the mice will play

******

شنیدن کی بود مانند دیدن ؟ To see is to believe

******

مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است . Honourable death is better an inglorious life

******

بدون پدر ، یا مادر می توان زندگی کرد ،ولی بدون خدا هرگز One may live without father or mother but one can not live without god

******

خر ما از کره گی دم نداشت ! Having no pretention to begin with

******

مرگ خبر نمی کند . Death keeps no calendar

******

گذر پوست( روباه ) به دباغ خانه هم می خوره . Every fox must pay his own skin at the flayer`s

******

کم گوی و گزیده گوی چون دُر
کز اندک تو جهان شود پر
.Few words are best

******

ترس از مرگ بدتر از خود مرگ است. .Fear of death is worse than death itself

******

پشتکار مادر خوش شانسی است. .Diligence is the mother of good luck

******

در زمان شک کاری نکن. .When in doubt, do nothing

******

امروز یک تخم مرغ بهتر است از فردا یک مرغ. .Better an egg today than a hen tomorrow

******

تو هرگز نمیدانی چقدر کافی است مگر اینکه تو بیشتر ار اندازه بدانی. .You never know what is enough unless you know more than enough



طبقه بندی: دانستنی های ادبی / آرایه ها /اشعار موضوعی/شرح شعر،
[ یکشنبه 12 خرداد 1392 ] [ 07:58 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]

The Chimney Sweeper: When my mother died I was very young By William Blake

When my mother died I was very young,
And my father sold me while yet my tongue
Could scarcely cry " 'weep! 'weep! 'weep! 'weep!"
So your chimneys I sweep & in soot I sleep.

There's little Tom Dacre, who cried when his head
That curled like a lamb's back, was shaved, so I said,
"Hush, Tom! never mind it, for when your head's bare,
You know that the soot cannot spoil your white hair."

And so he was quiet, & that very night,
As Tom was a-sleeping he had such a sight!
That thousands of sweepers, Dick, Joe, Ned, & Jack,
Were all of them locked up in coffins of black;

And by came an Angel who had a bright key,
And he opened the coffins & set them all free;
Then down a green plain, leaping, laughing they run,
And wash in a river and shine in the Sun.

Then naked & white, all their bags left behind,
They rise upon clouds, and sport in the wind.
And the Angel told Tom, if he'd be a good boy,
He'd have God for his father & never want joy.

And so Tom awoke; and we rose in the dark
And got with our bags & our brushes to work.
Though the morning was cold, Tom was happy & warm;
So if all do their duty, they need not fear harm.



طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ یکشنبه 12 خرداد 1392 ] [ 07:52 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
...

کیسه ی کوچک چای تمام عمر دلباخته ی لیوان شد

ولی هر بار که حرف دلش را می زد صدایش توی اب جوش می سوخت .

کیسه ی کوچک چای با یک تکه نخ رفت ته لیوان .


حرف دلش را اهسته گفت ...

لیوان سرخ شد..........


طبقه بندی: گاه نو شته ها ی تو در تو .نیمی خاطره،
[ یکشنبه 12 خرداد 1392 ] [ 07:03 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
ﭘﺪﺭ ﺁﻣﺪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ
ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺶ ﺧﺎﻟﯽ
ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﭘﺪﺭ…
ﺳﻔﺮﻩ ﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺭﺍ ﭘﺪﺭ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ
ﺳﻔﺮﻩ ﻗﻠﺒﺶ ﺭﺍ
ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﺴﺘﺮﺩ!
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺁﻥ ﺷﺐ ﻫﻢ
ﻣﺜﻞ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺒﻬﺎ
ﯾﮏ ﺷﮑﻢ ﺳﯿﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ...... ( از رها )


طبقه بندی: بهترین شعر هایی که می پسندم/ تک بیت ها و دو بیتی های زیبا،
[ شنبه 11 خرداد 1392 ] [ 07:25 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

تعداد کل صفحات : 13 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


تقدیم به همه ادب دوستان،استادان ،معلمان ، دانشجویان و دانش آموزان ایران زمین. ودرود بی پایان به آنان که در کوچه پس کو چه های ادب می چرخند و خستگی گام هایشان را در سایه سار ادبستان و یک استکان چای از میراث ماندگارمان نوش می کنند تا جانی تازه یابند و سرمست شوند .
این پاتوق ،سرای ادب دوستانی فرهیخته از این گو نه است که دوست دارند چایشان را با طعم قند پارسی بنوشند.چشم انتظار حضورتان هستم. معلم ادبیات علاقمند به هنر زیبای عکاسی و تکنولوژی های نوین و فناوری های روز دنیای رو به تکامل .
گل نثار قدومتان
رایانامه :sor.esrafil313@yahoo.com

موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
language="javascript" src="http://www.sibtheme.com/tools/zekr/show.php?n=20">



قالب میهن بلاگ تقویم جلالی


Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


کد گالری

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس


ابزار پرش به بالا

كد ماوس