تبلیغات
یک اسـتکان چـــــای ادب

یک اسـتکان چـــــای ادب
واژه در سر مثل آبی در سماور می شود / شعر چای است و گلوی حاضران تر می شود 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
به نظر شما یک استکان چای ادب چقدر برای شما مفید بوده است.



صفحات جانبی
پیوندهای روزانه

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد
هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.
از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس
گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا
را برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل
قصر وعده اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که
در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم
سرما را تحمل می کردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد ...



طبقه بندی: داستانک / حکایات قدیم،
[ شنبه 30 دی 1391 ] [ 07:37 ق.ظ ] [ علیرضا یارخدا ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ


تقدیم به همه ادب دوستان،استادان ،معلمان ، دانشجویان و دانش آموزان ایران زمین. ودرود بی پایان به آنان که در کوچه پس کو چه های ادب می چرخند و خستگی گام هایشان را در سایه سار ادبستان و یک استکان چای از میراث ماندگارمان نوش می کنند تا جانی تازه یابند و سرمست شوند .
این پاتوق ،سرای ادب دوستانی فرهیخته از این گو نه است که دوست دارند چایشان را با طعم قند پارسی بنوشند.چشم انتظار حضورتان هستم. کارشناس ارشد ادبیات و علاقمند به هنر زیبای عکاسی و تکنولوژی های نوین و فناوری های روز دنیای رو به تکامل .
گل نثار قدومتان
رایانامه :alirezayarkhoda@gmail.com

موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
language="javascript" src="http://www.sibtheme.com/tools/zekr/show.php?n=20">



قالب میهن بلاگ تقویم جلالی


Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


کد گالری

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس


ابزار پرش به بالا

كد ماوس